یادداشت آیدین آغداشلو برای جمشید مشایخی
1398/01/18

● دوام رفاقتمان با جمشیدمشایخی به سال‌های دراز –به پنجاه سال– رسید و حالا که رفته، پشتم خالی مانده. هر کدام که می‌روند خالی‌تر و بی‌پناه‌تر می‌مانیم و حلقه‌ی رذالت اطرافمان تنگ‌تر می‌شود و چون دیر یا زود –و هر چه زودتر– ما هم می‌رویم، حلقه‌ی رذالت هم ماندگار نمی‌شود... مانند انگلی که با مرگ میزبانش، او هم می‌میرد. 

جمشیدمشایخی هنرمند نازنینی بود. بازیگر کم‌نظیری بود، کمال الملکش را خیلی دوست داشتم. خودش بود. جمشید مشایخی آقای به تمام معنا بود، اما دلشکسته بود و دلشکسته ماند که شأن جایگاهش به جا نیامد. و شاید هم حق با او بود. 

تا جایی که توانست احترام خودش را نگاه داشت و کمتر به کم‌تر تن داد. مهربان وخوش خُلق بود و مرا دوست داشت. شاید هم من بیشتر دوستش داشتم. وقتی قرار شد نقش کمال الملک را بازی کند علی حاتمی از من خواست نقاشانه قلم مو در دست گرفتن را یادش بدهم، اما وقتی شروع کرد دیدم خودش نقاش تمام و کمال است!... و به خودش گفتم. 

حیف که هر روز داریم از اسطوره‌های معاصرمان خالی می‌شویم... حیف که تنها می‌مانیم... تنها‌‌تر می‌مانیم... و چه سخت است.

خرید بلیتویدئو ۳۶۰ درجهسالن های همایش